
نازنینم!
اگر دلتنگم شدي بيادبياور
آن شب رويایي را
كه من محرم خلوت تو شدم
محرم نگاهت ... محرم آغوشت و محرم دستانت..
بياد بياور
لحظه اي كه بايك نگاه مرا در بركشيدي
و با يك بوسه مرا به اوج رسانیدي
درآن شب همه چيز زيبا بود و تماشایی
آن چنان زيبا كه زمان شتابي براي سپري شدن نداشت
همه جا سكوت بود وعشق و سرمستی
عشقبازي تو ...عشقبازی من
بوسه هاي تو...بوسه هاي من
ودرنهايت قطره وجودم که به درياي نگاهت روانه شد
تا من و تو بميريم و ما متولد شود
چه شبي را با تو سحركردم
افسوس كه صبح اثري از ما نبود...
فقط من بودم و من!!!

مهربان يار!
آغوشت اگرچه دوراما تكيه گاهي است براي لحظه هاي تنهايي
دستانت اگرچه دوراما اميديست براي فردايي بهتر
چشمانت اگرچه دور اما درخشندگيش
تيريست به تاريكي روزگار
لبانت اگرچه دوراما بوسه هايش
غوغايي است درشبهاي انتظار
و عشقت بهانه اي است زيبا براي زندگي كردن...

