
تو می آیی و
شاید
این آمدن یعنی
رفتن من
نمیدانم...
راهی برای بهتر بودن هست
یا بهتر با تو ماندن؟
نمیدانم...
تو می آیی
و این یعنی تولدی دوباره
در زمانی که
غنچه ها بیتاب یک شکفتن اند
و
کودکان بیتاب یک غنچه چیدن
چه آشنا میروی
و چه غریب بر میگردی
سهم من چیست از این بازگشت غریبانه؟
ببخش مرا
که گاهی زبانم همساز دلم میشود...
گناه بس بزرگی است خوب من!
به یادت هستم
هرکجا آسمان مال تو بود
من همانجا تو را به انتظار نشسته ام...
تولدم مبارک.gif)
سلام ارديبهشت...
سلام آيدا...تولدت مبارك!

خوش اومدي!
هرچند من گاهي سازمخالف ميزنم وممكنه ازتولدت پشيمون شي
(مگه پشيموني هم سودي داره؟)
اما خب چيزاي خوبي هم دارم كه چند سالي موندگارت ميكنه.
مهمتر از همه اونايي هستن كه در تولدت نقش داشتن.
مامان بابا كه با خنده هات زندگيشونو رونق ميدي و با گريه هات غصه دار ميشن.
(پس دختر خوبي باش وهميشه بخند)
نفرات بعدی داداش وآبجيته كه بيتاب حضورت بودن
(هرچند بعدا فهميدم آبجیم همچين بيتاب نبود).
بقيه هم كه فاميل و دوستان گلي مثه شما...(راستی...شما راضی هستین از من؟)
و اينگونه شد كه ما گول اين خاله دنيا رو خورديم و مهمونش شديم.
بنده خدا گفت:به من دل نبند كه اسير ميشي.ولي من حرف گوش كن نبودم.
تا به خودم اومدم يه تيكه گوشت گذاشتن تو سينه من به اسم قلب.

تالاپ تالاپش كه خوابوازمون گرفته هيچ
اگه هواشو نداشته باشم ما رو اسيرخودش ميكنه.
(عشق و دل دادن و این حرفا)
تواين آشفته بازارتورم كي حال و حوصله عشق وعاشقي روداره.
(تب تولده اينوگفتم.جدي نگيريد
)
منم با یه ماژیک سردر قلبم نوشتم:
.jpg)
محكوم به حبس ابدي در دل من...اي متهم رديف اول ...اي عشق!
تا اون باشه و هوس عاشقی نکنه...میتونه؟
نمیدونم...شاید
فعلا هم در خدمت خاله دنیا هستیم...
اين داستان يك تولد بود.منتظر پيام هاي تبريكتون هستم.![]()
.gif)