تو می آیی و
شاید
این آمدن یعنی
رفتن من
نمیدانم...
راهی برای بهتر بودن هست
یا بهتر با تو ماندن؟
نمیدانم...
تو می آیی
و این یعنی تولدی دوباره
در زمانی که
غنچه ها بیتاب یک شکفتن اند
و
کودکان بیتاب یک غنچه چیدن
چه آشنا میروی
و چه غریب بر میگردی
سهم من چیست از این بازگشت غریبانه؟
ببخش مرا
که گاهی زبانم همساز دلم میشود...
گناه بس بزرگی است خوب من!
به یادت هستم
هرکجا آسمان مال تو بود
من همانجا تو را به انتظار نشسته ام...